مير سيد شريف راقم سمرقندى

96

تاريخ راقم ( فارسى )

سوار گزيده مسلح بودند . عبيد اللّه خان درين هنگام با سه هزار اوزبك كه حاضر بودند به استقبال آن لشكر ، بابر ميرزا قلّت ايشان را مشاهده كردند . گرد ايشان را احاطه نمودند كه مبادا جمعى ازين عساكر جان به سلامت برند چنان پنداشتند كه آن شكارست كه در حيطهء احاطه و تسخير ايشان در آمده . لشكر خان چند فرقه شدند ، نخست امير شجاع الدين و ادريس ميرزا هر يك با هزار جنگى بر قلب لشكر بابر ميرزا جنگ مىكردند چنان كارزارى شد كه ناديده مريخ بر اين طارم اورنگ بر خونريزى مردان كار ناظر بوده مثل آن رزم آتش آهنگ مشاهده نكرده تا مهر عالم‌افروز گردون منظر جوانمردان معارك قتال را جهت تماشا برآمده ، ديده بر چنان كارزارى نگشود . هزار سوار ديگر چون شعله شهاب در اوج سماجت اخوان شياطين حمله و تيز آهنگ است به يك دفعه اسب دواندند چنان كارزارى كردند كه بسيارى را به خاك هلاك انداختند . به مضمون كريمه « كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً » با خصم ظفر يافت . گويند در آن روز بابر ميرزا همچنان در قلب لشكر ايستاده از آن صدمه متزلزل نشد تا آن زمان كه از آسمان رفعت ماهيچهء علم ظفر اثر نصرت شعار عبيد الله خان طالع گشت و لشكر بابرى همچون انجم وقت سحرى از تباشير صبح اقبال خانى روى در انهدام آورد . عساكر بىاندازه در ساحت آن معركه چون دفتر بىشيرازه پريشان گشته و هيچ وجودى نبود كه خامهء نيزهء او را به زخمى نقطه ننهاد . مثنوى چو اقبال و بخت از كسى سر كشد * فلك خط به ديوان او در كشد اگر جمله عالم شود لشكرش * قضا را نيارند برد از سرش سمندش شود لنگ در زير پاى * بود نيزه كمتر ز چوب عصاى به تيزى اگر تيغ اخگر شود * ز ساطور قصاب كمتر شود چون بابر ميرزا از آن مصاف به عزيمت هزيمت بيرون رفت و سهمناك به شهر بخارا در آمد و آن شب در ارگ بود همان صبح چون خورشيد انور بر جمّازهء گردون پيكر سوار شده به استعجال تمام خود را به ولايت سمرقند رسانيد و در آنجا از يك شب بيش توقف نتوانيست كرد . كوچ و عيال خود را برداشته توجه به صوب حصار شادمان كرد . وقوع اين واقعهء ظفر اثر در شهور 918 بود . كه اين تاريخ فتح را مولانا فضل الله ابن روز بهان اصفهانى كه از فضلاى آن عصر بود نوشته :